Wednesday, June 25, 2008

ریشه هایم کو؟

دوران کودکی برای هر کس یادآور خاطرات خوش و پر از طعم های به یاد ماندنی است .حتی اگر سایهء فقر ، فقدان پدر و مادر و هزار سیاهی دیگر هم دست به دست هم دهند باز اشعه های ظریف خورشید از لابه لای سیاهی میگذرد و صورت ظریف کودک را نوازش میکند.

ولی در این بین(رشد کودک) فاجعه ای رخ میدهد که جبران پذیر نیست.و آن سوختن ریشه هاست .

تا بحال به درختان توجه کرده اید ؟ با چیدن برگها و حتی قطع چند شاخه از درخت لطمه ای به درخت وارد نمی شود که هیچ ، حتی باعث پر بار شدن آن نیز میشود ، اگر تنه درخت هم قطع کنید باز ممکن است سال بعد از کنار تنهء بریده جوانه های کوچک رشد کنند...

میدانید چطور درخت را سرنگون میکنند ؟ احتیاجی به زحمت زیاد نیست. فقط کافی است ریشه هایش را نابود کنید. کمی گازوئیل پای درخت بریزید ، همین کارش را میسازد ! با همهء عظمت تنها به ریشه های نازکش در دل خاک وابسته است .

انسان نیز دارای ریشه هایی است ؛ بدون ریشه هویتش را از دست میدهد . هر قدر هم که قوی باشد کم کم از درون می پوسد ...

از ریشه هایت محافظت کن ، راز بقایت همین است !

مگذار پای ریشه هایت را آلوده کنند .به جای پرداختن و آراستن برگها و شاخه هایت ، ریشه هایت را در دل خاک بدوان ... همین پا بر جایت میکند !

انسان بی ریشه در صورت تکثیر ، انسان بی ریشهء دیگری میپرورد ! مگذار نسل بعد حسرت چیزی را بخورد که میتوانستی حفظش کنی ... پاسداری از ریشه ها تعصب و پرخاشگری و پرستش آنها نیست !

تنها اندوختن و یادگیری است که ریشه هایت را قوی میکند . خاک هر چقدر هم غنی باشد وقتی ریشه ای نداشته باشی نمی توانی از آن استفاده کنی...

خاک را با ریشه اشتباه نگیر ، تمدن 2500 ساله ، فرهنگ کهن و تاریخ باستان خاک است ، ریشه مربوط به

من و تو است !

No comments: